تبليغاتX
متن هایی برای هیچ

متن هایی برای هیچ

اون راهی که قشنگه ->  جواب نمی ده

اون راهی که جواب میده ->  انسانی نیست

اون راهی که انسانی -> وجود نداره

 

--> اگه دنبال راهین/قید انسانی بودن و قشنگیشو بزنین

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت2:9توسط LiLi | |

یه سری چیزا مال منه

یه سری مال تو!

اگه یه صبح زیبا/ببینی یکی دستتو کنده و

چسبوونده بغل اوون یکی دستش چی کار

می کنی با "سخاوت" مفاهیم ارزشمندی از جمله "سخاوت" ؟؟

منتظرم واسه جواب....

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت2:2توسط LiLi | |

این روزها دلم دیگر به یاد نمی آورد

دیگر فراموش نمی کند شاید که یادی لازم باشد...

بی درد-دردمندم

و

بی غم -غمناک

و گرما ریاکارانه ترین پیغام تنها نبودن است!

 

خوش به حال اوونایی که اتاقای تاریکشوونو

 حتی به خورشید هم نمی فروشن....

اگه بهت یه فیلم دادن و مثل همیشه زدیش جلو

تا طبق عادت معهود آدما به تهش برسی

یادت بمونه که دیگه از ذیدن اون فیلم حتی

اگه معجزه ی قرن هم باشه حوصلت سر میره....

 

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت1:56توسط LiLi | |

در دوزخ اگر زلف تو در چنگ آید

از حال بهشتیان مرا ننگ آید

ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند

صحرای بهشت در دلم تنگ آید

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت0:47توسط LiLi | |

"سی سال خدای را می طلبیدم

چون بنگریستم

او طالب بود و من مطلوب" !!

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت0:44توسط LiLi | |

همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش

تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم..

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت0:42توسط LiLi | |

WhaTT Would You Do,iF YouR OWN Name WaS A BaD Word

IF John or Bill WaS A BaD WorD  

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت0:40توسط LiLi | |

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد

به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد!!

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت0:37توسط LiLi | |

باری

خشم خواننده از آن روست

 

که

ما حقیقت و زیبایی را با معیار او نمی سنجیم

و بدین گونه آن کوتاه اندیش از خواندن هر شعر

سخت تهی دست باز می گردد!!

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت20:9توسط LiLi | |

جانی پر از زخم به چرک در نشسته

چنین ام.

اما فردای تو چه خواهد بود

گر به ناگاه

                 هم درین شب بی تسلا

                                                     پلاس برچینیم؟؟

تداوم بی علاج دل شوره ای سمج

یا طنین سرگردان لطمه ی صدایی تنها؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت12:30توسط LiLi | |

تو باعث شدی که آدمی از آدمی بهراسد.

تراشنده ی آن گنده بتی تو

که مرا به وهن در برابرش به زانو می افکنند...

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت12:23توسط LiLi | |

این گول بین

که روشنی آفتاب را

از ما دلیل می طلبد!

 

خورشید را گذاشته

        می خواهد

با اتکا به ساعت شماته دار خویش

بی چاره خلق را متقاعد کند

                                      که شب

از نیمه بر نگذشته است........

.......

افسوس !

آفتاب

مفهوم بی دریغ عدالت بود و

آنان به عدل شیفته بودند و

اکنون

با آفتاب گونه ای

آنان را

این گونه دل فریفته بودند...

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت12:14توسط LiLi | |

نه!

هرگز شب را باور نکردم

چرا که

در فراسوهای دهلیزش

به امید دریچه ای

                            دل بسته بودم...

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت12:3توسط LiLi | |

میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم

که آشکارا در پرده ی کنایت رفت

مجال ما همه این تنگ مایه بود و دریغ

که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت!

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت12:1توسط LiLi | |

فغان

که

سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه ی روسپیان باز می آمدند!

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد....

+نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت10:50توسط LiLi | |

اهل سیاست به قداست زندگی نمی اندیشند

بلکه زندگان را به مصابحه وسایلی ارزیابی می کنند

که

عندالمطالبه باید بی درنگ قربانی پیروزی او شوند!

و ای بسا به همین دلیل است که باید قبول کرد که

" در این جهان

هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست ! " 

+نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت10:48توسط LiLi | |

من دفن خواهم شد

زیر آوار این کلمات

من دفن خواهم شد

با پیشرفت این شعر.

روح من از حرارت این کلمات

از دوزخ علامت های مکرر سوال

از نشانه های بهت و خیرگی

که مدام ته هر عبارت تکرار می شوند

و از سنگینی واژه درماندگی

خرد خواهد شد.

د ر م ا ن د ه

خواهد شد.!

+نوشته شده در جمعه 22 خرداد1388ساعت14:0توسط LiLi | |

وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی

پس خفه شو و بازی کن!!!!

دانیال نازی

+نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت21:29توسط LiLi | |

 

 

                                               785

 

+نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت11:29توسط LiLi | |

مهربانی زبانیست که نابینایان آن را می بینند

و ناشنوایان آن را می شنوند....

+نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت0:46توسط LiLi | |

حرف بسیار است و

زبان گفتن

موجود نمی باشد.....

 

+نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388ساعت9:7توسط LiLi | |

دنیاهای دیگری هم هست که بتوان در آنها

آواز خواند

+نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت9:29توسط LiLi | |

 

ما هنگامی خطای دیگران را سرزنش می کنیم

که از آن سودی نبرده باشیم....

+نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت9:27توسط LiLi | |

دلم یه ساموورایی می خواد!!!

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت15:38توسط LiLi | |

ای عشق چو از هر خبری با خبری تو

   ما را ز کرم در ره   بی خبری  کن

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت15:33توسط LiLi | |

با تو به خرابات اگر گویم راز

به زانکه به محراب برم بی تو نماز

ای اول و آخر خلقان همه تو

خواهی تو مرا بسووز و خواهی بنواز......................

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت15:23توسط LiLi | |

+نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت21:20توسط LiLi | |

??? How Far Would YOU go to protect A Secret

"The Reader"  رو ببینید  :)

+نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت15:54توسط LiLi | |

مرا به هیچ بدادی و  من هنوز بر آنم   D:

که از وجود تو موویی به عالمی نفروشم!!!!!!

هر هر هر !!! (اینم انعکاس صدام توو کوه بود....)

+نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت10:14توسط LiLi | |

آرام

     بی صدا

 نفس نفس مردن

خووبه!

چون تو دوست داری/ اینجوری مردن رو...

دیگه واسه اوومدن بی تابی نمی کنم  التماس نمی کنم

گریه هم نمی کنم

اگه این زخما /با تیغه خودمه

پس تو چرا ناراحت باشی؟

تو گرم ِ گرمای  خووب هات بموون و ما رو به حال خودمون بذار...

بهت گفتم هر کاری خواستی بکن

فقط نذار روزی بیاد که دلم واسه خودم بسووزه!!

و اینم نکردی....

"تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان میده

.........."

+نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت14:28توسط LiLi | |